داستان های کوتاه

داستان های اموزنده, داستانهای عاشقانه،داستانهای تکان دهنده،حکایت های قدیمی و ....

داستان های کوتاه

داستان های اموزنده, داستانهای عاشقانه،داستانهای تکان دهنده،حکایت های قدیمی و ....

پدر

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:فکر می کنی ،تو میتوانی مرا بزنی یا من تو را؟

 پسر جواب داد:من میزنم

 ... پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید

 پدر با ناراحتی از کنار پسر رد شد

 بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد تا شاید جوابی بهتر بشنود.

 پسرم من میزنم یا تو؟

 این بار پسر جواب داد شما میزنی.

 پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟

 پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست

 از شانه ام کشیدی توانم را با خود برد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد