روزی سردارسپاه امیرالمومنین(ع ){مالک اشتر نخعی}از کوچه ای عبور می کرد شخص بی ادب شکمبه شتری رابا محتویات کثیف آن برای خنده بر روی مالک پرتاب کرد مالک اعتنایی ننمود وبه راه خود ادامه داد فردی که مالک را می شناخت به شخص بی ادب گفت شناختی چه کسی بود؟ پاسخ داد: نه گفت :این شخص سپهسالار علی مالک اشتر نخعی بود .باشنیدن این سخن لرزه براندام آن شخص افتاد وبه دنبال مالک شروع به دویدن کردواز هرکس سراغ اورا گرفت تااینکه اورا در مسجدی پیداکرد شروع به عذر خواهی نمودو اظهار داشت من بعد درحق هیچکس مرتکب رفتارهای بی ادبانه نخواهدشد. مالک گفت : من به مسجد آمدم تا از خدا بخواهم ترا هدایت کند تا در صدد آزار دیگران نباشی ظاهرا خداوند دعای مرا درحق تو مستجاب کرد.یکدیگر را در آغوش گرفتند و در کمال رضایتمندی از هم جداشدند....آری در عفو لذتی است که در انتقام نیست
با تشکر از دوست عزیزم سید حسن علوی
خداخیرت بده این بخششا مال زمان پیغمبربودالان تلافی نکنی میگن طرف نفهمه هم حالشو گرفتیم هم کلی میخندن
[:S0
19:]