داستان های کوتاه

داستان های اموزنده, داستانهای عاشقانه،داستانهای تکان دهنده،حکایت های قدیمی و ....

داستان های کوتاه

داستان های اموزنده, داستانهای عاشقانه،داستانهای تکان دهنده،حکایت های قدیمی و ....

تو توبه نامه را بنویس امضاکردنش با من

آدم شروری بود؛ برای اولین بار که قدم به مسجد گذاشت همه تعجب کردند. سه روز بعد قالیچه ی مسجد را دزدیدند. همه به او شک کردند. یک هفته از دستگیری دزد قالیچه گذشته ولی او دیگر به مسجد نیامد، چون هیچ کس توبه‌اش را باور نکرده بود. 

ای کاش دیگران را باور کنیم

تنها کسانی که در زندگی نقش بازی نمی‌کنند دیوانه‌ها هستند!

بازی نقش‌های مختلف باعث شده بود که شخصیت خود را فراموش کند، آخرین بار که در یک فیلم، نقش دیوانه را بازی کرد در تیمارستان بستری شد و آنجا شخصیت واقعی‌اش را پیدا کرد و متوجه شد تنها کسانی که در زندگی نقش بازی نمی‌کنند دیوانه‌ها هستند.

واقعاً اسب‌ها حیوانات نجیبی هستند.

در مسابقه اسب دوانی نفر اول شد، وقتی روی سکو کاپ قهرمانی را با غرور بالا برد از دور اسبش را دید که به آرامی مشغول خوردن علوفه است با شرمندگی کاپ را پایین آورد و با خود گفت، واقعاً اسب‌ها حیوانات نجیبی هستند.